معاونت فرهنگی دانشجویی - دانشگاه علوم پزشکی فسا

stu 95

اخبار و اطلاعیه ها

قطعه ای از بهشت

محمدعلی کعبی

قطعه ای از بهشت، باید هم این گونه باشد. و مگر می شود قطعه ای از بهشت روی زمین باشد و شلوغ نباشد؟!

آنجا همیشه شلوغ است و چه زیباست که این حالت توفانی همیشه در سیطره ای عرفانی است. وقتی که می رسی و روبه روی ضریح می ایستی؛

وقتی که می بینی دست های قد کشیده را که به طرف ضریح می روند؛ وقتی می بینی ضریح نقطه ای شده است شبیه به مرکز یک پرگار و گویی تمام اشیا در اطراف را به طرف خود می کشد؛ وقتی می بینی حتی انگار آینه کاری ها و نقش و نگارها دوست دارند کنده شوند و به طرف ضریح بروند و حتی تمام حروف و واژه های متبرک در اطراف دوست دارند به حرکت درآیند؛ وقتی حس می کنی این مرکز ثقل منتظر آمدنت بوده است و وقتی حس می کنی، غریب طوس همچنان غریب است و تمام این آشنایان، تمام روشنایی ها، مثل وطن او نیست؛ اینجاست که چشم هایت خود به خود می جوشند و دست هایت به طرف ضریح قد می کشند؛

گویی این غریب، تمام غربا را در آغوش مهربان خود کشیده است.

حاجتت را بگویی یا نگویی مهم نیست؛ سلام که بدهی، حس می کنی آنجا وطن توست.

تنها کافی است بگویی «اَلسَّلٰامُ عَلَیک یاٰ عَلِی ابْنَ مُوسَی الرِّضا الْمُرْتَضی".


 

یا رضا جان کن مدد بر خوانِ تو مهمان منم

در شبِ میلادِ تو دلْ‌تشنه‌ی درمان منم

دست من از عیدی لطف و شفاعت خالی است

پادشاهی من گدایم، دست بر دامان منم

در بیابان خطا گم کرده‌ام راهِ نجات

ضامن آهویی و آهوی سرگردان منم

هشتمین نور و دهم مولای خوبان یا رضا

ده پناهم بی‌پناهم در جهان، حیران منم

عهد کردم تا نگیرم حاجتم را ای رئوف

تا سحر کوبم درِ میخانه و گریان منم

دست بر هم می‌زنم همچون تمامِ عاشقان

تا کنم جلب نظر ‌جانا، که دست افشان منم

نوش کردم باده‌ی مهرِ تو را از کودکی

تا به پیری ذاکر این ذکرِ یا سلطان منم